top of page
3 (4).png

توضیحات:

روزی پدر جوحا برایش الاغی خرید؛ یک الاغ خوشگل خاکستری که دم بلندی برای پراندن حشره های مزاحم داشت.

جوحا خوشحال و خندان سوار الاغش شد و به راه افتاد. این طرف رفت، آن طرف رفت. توی شهر بالا و پایین رفت. از روی الاغش به نانوا سلام کرد. سربه سر بچه ها گذاشت. برای پیرمردهای بیکار لطیفه تعریف کرد و آن ها را خنداند. بار پیرزنی را برایش به خانه برد و خیلی کارهای دیگر...

قصه های تصویری از عبید زاکانی ۱ (روزی که جوحا گم نشد)

$4.00Price
Excluding Tax
Quantity
اتمام موجودی

Related Products

bottom of page