top of page
3 (4).png

«وقت قار قار» درباره‌ی همه‌ی کارهایی است که یک کلاغ می‌تواند با قار قار انجام بدهد. یا حداقل در مدرسه یاد می‌گیرد که انجام بدهد. بله. خانم کلاغ با عصبانیت به آقای خرگوش یعنی مدیر مدرسه می‌گوید که دخترش قار قار کردن را بلد است. پس دیگر چه نیازی است به مدرسه بیاید؟ حالا جواب آقای خرگوش را بشنوید: «ما کمکش می‌کنیم که بداند بین این همه صدا کی نوبت او می‌شود تا با قارقارش آواز جنگل را زیبا و زیباتر کند… او یاد می‌گیرد در بهار که آواز پرنده‌ها همه‌جا را پر می‌کند جنگل باز هم صدایش را خواهد شنید و دوستش خواهد داشت… اما وقتی پاییز از راه برسد و برگ‌های درختان بریزند فقط اوست که می‌تواند با قارقارش به باغ کمک کند… او می‌تواند شادترین قارقارها را کنار دوستانش سر بدهد. اول یکی‌شان می‌گوید قار، بعد آن یکی، بعد هم خودش قار قار می‌کند و آخر سر همه با هم می‌گویند قار قار قار قار و …..»

خانم کلاغ با جواب آقای خرگوش به فکر فرو رفت و به یاد جوانی‌های خودش افتاد. او فهمیده بود که قار قار دخترش برای جنگل خیلی مهم است. به این ترتیب به نتیجه‌ای جالب رسید. اینکه مدرسه جای عجیبی است. درباره‌اش فکر کرد و فکر کرد و فکر کرد… به گذشته، به آینده..

تا اینکه روزی کلاغ کوچولو توی جنگل تمرین قار قار می‌کرد که اتفاق جالبی افتاد…

تا به حال فکر کرده‌ای که فکرها، رفتارها و حرف‌های تو هم برای این دنیا خیلی مهم است؟ فکر کرده‌ای وقتی کسی به نظرت زیباتر و شیرین‌تر از تو فکر می‌کند، رفتار می‌کند، حرف می‌زند، باز هم دنیا تو را و تمام وجودت را می‌بیند و می‌شنود و دوستت دارد؟ فکر کرده‌ای که اگر زمانی ناراحتی از راه برسد و توی دل خیلی‌ها برود، شاید فقط تو باشی که بتوانی به اطرافیانت کمک کنی؟ شاید هم همه‌ی اینها یاد گرفتنی باشد.. کسی چه می‌داند، شاید لابه‌لای درس‌های مدرسه. شاید هم توی مدرسه زندگی.

وقت قارقار

Rating is 0.0 out of five stars based on reviews
C$13.00Price
Excluding GST/HST
    bottom of page